تیپ‌شناسی عملکرد دوساله محمدجواد ظریف؛ وزیری که بذر امید افشاند


[ این اولین مورد از مجموع دو مقاله‌ایست که راجع به توافق هسته‌ای نوشته‌ام؛ این‌یکی به سفارش نشریه آیینه اردکان. دومی را برای وب‌سایت رادیوزمانه نوشته‌ام، تحت این عنوان: بازطراحی و پایش رآکتور اراک: عیاری عینی برای یک «توافق خوب» ]  


با اعلام رسمی خبر توافق هسته‌ای بین ایران و شش قدرت جهانی در انتهای مذاکرات کشدار وین، پرونده دوازده‌ سال تنش بی‌وقفه بر سر یکی از حسّاس‌ترین موضوعات منطقه‌‌ای هم بسته شد. اتفاقی چنان بعید از دید حافظه تاریخی کوتاه‌مدت ایرانیان، که با این‌ وجود، هنوز زود است تا پاسخی برای تمام پرسش‌های هم‌وطنان‌مان در این‌باره باشد: چرا سایه سنگین مسأله‌ای که ظرف همان چند ماه نخست عمر دولت یازدهم در ریل حل و فصل افتاد، از یک دهه پیش‌اش به دست‌مایه‌ای برای مانور سیاسی، فشار اقتصادی، و سرخوردگی اجتماعی بدل شده بود؟ چرا فرصت کوتاه پخش مناظرات تلویزیونی ِ نامزدهای انتخابات ریاست جمهوری 92 باید این واقعیت تکان‌دهنده را بر مردم ایران فاش می‌کرد که مسأله‌ هسته‌ای – مسأله‌ای آشکارا فراجناحی که به منافع ملی کشورمان پیوند خورده – از قضا سال‌ها به محملی برای اِعمال نقطه‌نظرات جناحی بدل شده بود؟ و چرا همان‌دسته ‌اصول‌گرایان ارتدوکسی که در محضر ملّت به رقیب اصول‌گرای در مسند خود متذکر می‌شدند که "دیپلماسیْ کلاس فلسفه نیست" و "دیپلماسی این نیست که [فقط] در داخل کشور وانمود کنیم اصول‌گرا هستیم"، در همین برهه ترجیح به سکوت داده بودند؟ و در نهایت: پس اصول‌گرایی چیست؟
حجم دستاوردهای هیأت دیپلماتیک ایران در ادوار اخیر مذاکرات هسته‌ای (به‌ویژه از ژنو تا وین)، نزد اکثریت مردمْ این گمانه را برانگیخته که سرپرست این هیأت – وزیر وقت امور خارجه، محمدجواد ظریف – از شخصیتی منحصربفرد و همّتی متمایز، هم‌سنگ اراده دکتر محمد مصدّق در ماجرای ملّی کردن صنعت نفت، یا مقاومت میرزا تقی‌خان امیرکبیر در برابر وضع موجود هیأت حاکمه، برخوردار است. اهمیت و حساسیت این مذاکراتِ نفس‌گیر هم البته پشتوانه‌ محکمی برای این قضاوت بود: به نتیجه رسیدن مذاکرات هسته‌ای ایران بدین‌معنی بوده و هست که برای نخستین بار در تاریخ 65ساله تأسیس سازمان ملل، کشوری که مشمول فصل هفتم منشور این سازمان شده بوده، بدون یک مداخله نظامی و به صِرف گفتگو، از آن خارج می‌شود. و نیز آخرین باری که یک مقام بلندپایه آمریکایی حضوری طولانی‌تر از جان کری در مذاکرات اخیر وین را در نقطه‌ای مشخص و خارج از ایالات متحده رقم زده بوده، برمی‌گردد به حضور چندماهه همتای 96 سال پیش‌ وی، رابرت لَنسینگ، در کنفرانس صلح پاریس، که به جنگ جهانی اول خاتمه داد – کنفرانسی که در آن حضور نمایندگان ایران (محمدعلی فروغی و مشاورالممالک انصاری) به‌منظور استیفای حقوق ملت قحطی‌زده‌شان (که به جرأت می‌توان گفت از زخم‌خورده‌ترین قربانیان این جنگ عالَمگیر بوده‌اند) نه‌ فقط دستاوردی را به ارمغان نداشت، بلکه در عُرف دیپلماتیکْ حتی توأم با تحقیر بود. و در چنین شرایطی‌ به نظر می‌رسد که شنیدن جملاتی همچون "هیچ‌وقت یک ایرانی را تهدید نکنید" از زبان کسی جز مصدق‌ها در این شرایط ممکن نیست.  

 

  http://msanaei.persiangig.com/image/Ardaviraf/Zarif.jpg

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


با این‌‌همه، نگارنده اعتقاد دارد که سهم قابل توجهی از وسعت دستاوردی که در حدفاصل مذاکرات ژنو تا وین حاصل شد را عقبه پُرافت‌وخیز این نشست‌های بی‌وقفه طی دوازده سال گذشته، و جو سیاسی سنگین پیرامون‌ آن شکل می‌دهد، نه تصمیمات یک شخص و دو شخص. و در عین حال هم اعتقاد دارم که اهمیت نقش تعیین‌کننده محمدجواد ظریف را در این بین باید در عللی جز نفْس توانمندی‌های شخصیتی‌اش در کسوت رئیس دستگاه دیپلماسی جست؛ چراکه وی تا پیش از تصدّی این منصب، و به رغم نقش تعیین‌کننده‌اش (این‌بار در کسوت سفیر کشورمان در سازمان ملل) در شفاف‌سازی مواضع ایران در آستانه صدور قطعنامه 598 شورای امنیت (و تعیین عراق به‌عنوان کشور متجاوز در جریان جنگ تحمیلی)، و همچنین ممانعت از ارسال زودهنگام پرونده هسته‌ای ایران به شورای امنیت (در زمان دولت هشتم)، هنوز چهره نام‌آشنایی بین هم‌وطنان‌اش نبود.


اصول‌گرایی به سبک ظریف

به اعتقاد نگارنده، ظریف افزون بر بهره‌مندی از شخصیتی تکنوکرات و تجربیاتی ارزنده در عرصه دیپلماسی، از معدود اصول‌گرایان راستین این نظام هم به شمار می‌رود. پیداست که در اینجا باید اصول‌گرایی را نه از دریچه تنگ تفسیر سیاسی آن، بلکه از رهگذر دلالت‌های عینی این واژه فهم کرد: او با پایبندی‌ تمام‌قدش به اصول کار حرفه‌ای و اندوخته‌های آکادمیک، بر حدود و ثغور وظایف و تصمیماتش آگاه است و از اظهار نظر حول آنچه درباره‌‌اش تجربه‌‌ی حرفه‌‌ایِ‌ چندانی نیاندوخته اکیداً پرهیز می‌کند. همین خصیصه، ظریف را به شخصیتی بی‌حاشیه، هوشمند و مسلّط، و به گزینه مطلوبی برای سکان‌داری و نجات یک دیپلماسی متلاطم بدل کرده است. در دفاع از این داعیه هم کافیست تا به نطق رأی اعتماد وی استناد کنم:
نطق رأی اعتماد ظریف – که عملاً دفاع وی از قابلیت‌های حرفه‌ای‌اش به شمار می‌رود – را می‌توان به چهار بخش اصلی تقسیم‌بندی کرد. او در ابتدا به تبیین پتانسیل‌های درونی نهفته در جامعه ایران، و سپس (در بخش دوم) به تشریح سیاست‌های کلان نظام در عرصه بین‌الملل می‌پردازد و بر این مبنا شرحی از وظایف و مسئولیت‌های کلان خود در کسوت رئیس دستگاه دیپلماسی عرضه می‌دارد. او در اینجا تأکید می‌کند که "هدف سیاست خارجی، دفاع عزّت‌مند، خودباورانه، و هوشمندانه از منافع و مصالح کشور است – با زبانی متقاعدکننده، و با رفتاری متین و حکمت‌آمیز، و تدبیر"؛ و می‌افزاید: "اعتدال – برادران و خواهران! – اعتدال، حاصل خودباوری و اعتمادبه‌نفس است؛ و تندرویْ نمود بارز ضعف و ترس". او خود را "کارشناسی" می‌خوانَد که "تمام عمر خود را صرف آموختن، مطالعه، تحقیق، تدریس، و اجرای سیاست خارجی و روابط بین‌الملل کرده‌ام، و سنگینی این مسئولیت بزرگ را با تمام وجود در برابر ملت بزرگ ایران احساس می‌کنم".
در بخش سوم این نطق نیم‌ساعته، ظریف به تشریح سمت و سوی سیاست‌های برنامه پیشنهادی خود می‌پردازد، و هشدار می‌دهد که "دوستان! سیاست خارجیْ حیطه دوراندیشی، صبوری، و قاطعیت است و باید از هیجانات روزمره و ادعاهای هزینه‌ساز به دور باشد. در حوزه سیاست خارجی، باید عرصه اجرا و تحلیل را از یکدیگر تفکیک کرد". حال که با گذشت کمتر از دو سال از این اظهارات، او قابلیت خود در اجرای موفق سیاست‌های دیپلماتیک دولت روحانی را نشان داده، نگاهی به تحلیل وی از اوضاع کنونی بین‌الملل در ادامه این نطق هم خالی از لطف نخواهد بود:

"به‌طور خلاصه می‌توان گفت که دوران فعلی ِ روابط بین‌الملل، دوران انتقالی و گذار است؛ که از حساس‌ترین، مخاطره‌آمیزترین، و سرنوشت‌سازترین مقاطع تاریخ نظام بین‌الملل به حساب می‌آید. دوران‌های گذار در گذشته غالباً با جنگ همراه بوده‌اند، ولی [در] دوران انتقالی کنونی، علی‌رغم رقابت‌های سنگین و سهمناک، بدون استفاده از اهرم نظامی [است که] رقابت‌ها شکل می‌گیرد. یکی از – دوستان دقت بفرمایین! اینجا جاهایی‌‌ایه که جمهوری اسلامی می‌تونه قدرت خودش رو در دنیا تثبیت بکنه – ... یکی از پیچیده‌ترین دلایل این تحول، تحول در مفهوم قدرت است. گذر از تمرکز بر قدرت نظامی به سایر ابعاد نوظهور قدرت، اصالت یافتن مشخصه‌های فرهنگی، معنایی، هنجاری، گفتمانی، و نامتقارن، و اشاعه معانی ِ غیرنظامی مانند قدرت اقتصادی، قدرت علمی و فناوری، قدرت بازیگری، قدرت اجماع‌سازی، از نمادهای مهم این تحول بوده است. به همین دلیل فضا برای کنش‌گرانی مانند جمهوری اسلامی به طرز بی‌سابقه‌ای باز شده است".   

(بخش چهارم این اظهارات به پاسخ‌گویی به اعتراضات نمایندگان مخالف اختصاص دارد که موضوع بحث حاضر نیست). عملکرد دوساله محمدجواد ظریف در عرصه عمل، همراه با اظهارات و مواعید پیش از کسب رأی اعتماد، هر مخاطب مُنصفی را بی‌نیاز از ارجاع به هیمنه شخصیت‌های تاریخی کشورمان برای توصیف قابلیت‌های وزیری خواهد ساخت که شاهدی بیش از کارنامه شخصی‌ او برای اثبات کفایت‌ و کاردانی‌اش لازم نیست. اینچنین عملکردی در وضعیت فعلی کشور اگر هر روزه کف توقّعات‌مان از مفهوم پرکاربرد اصول‌گرایی را افزایش ندهد (و در عوضْ مصرّانه سعی شود تا با نامنتظر جلوه دادن چنین عملکردهای مثبتی، آنچه حاصل شده را جزو صدقات پراکنده چند شخصیت استثنایی به ملّتی درمانده و محتاج دانست)، دیری نخواهد گذشت که هجمه بی‌امان سلایق شخصی، جناحی، و مستعجل فرصت‌طلبان (با مرجعیّت گرایش‌های بنیادگرایانه‌ای که با عناوینی همچون "اصول" و "مصالح" ملّی بزک شده‌اند) جای پایبندی به تعهّدات حرفه‌ای، بین‌الاذهانی، و فراتاریخی کسانی را خواهد گرفت که طبیعتاً هریک در رشته‌ خود شخصیتی استثنایی به شمار می‌رود اما به خودی خود تمایلی به تصدی مناصب دولتی نشان نمی‌دهند. (همچنان‌که ظریف بخش نخست نطق رأی اعتمادش را با تأکید بر این نکته به پایان می‌برَد که: "من طالب این مسئولیت نبوده‌ام"). شاید همین انفعال عمومی در قبال ضرورت پایبندی به اصول حرفه‌ای، و عادت فراگیرمان به یک قرائت سیاسی از قدرت باعث شده تا اصول‌گرایی به سبک ظریف هرگز از تهدید بنیادگرایی در امان نبوده باشد، و این واژه رفته‌رفته در قاموس سیاسی ایرانِ معاصرْ به سمت منافع یک جناح خاص غش کند.
اما واقعیتْ آن است که اصول‌گرایی‌ای نمی‌تواند وجود داشته باشد، مگر آنکه فراجناحی باشد – و تأخیر 49روزه تثبیت نظام سیاسی ایران (در رفراندوم 12 فروردین 58) از پی پیروزی انقلاب اسلامی در بهمن 57 آشکارا نشان از آن دارد که حتی اصول این انقلاب نیز همواره تابع شاخصه‌‌های مردم‌سالاری بوده، و هیچ جناحی حق مصادره‌ی این آرمان‌ها به طریقی بی‌نیاز از پایبندی به اصول حرفه‌ایِ هر دستگاه و نهادی در عُرف جوامع مردم‌سالار را نخواهد داشت. این بزرگ‌ترین درس محمدجواد ظریف است؛ وزیری که نه همچون محمد مصدق اختیار درانداختن طرحی نو در فضای ملتهب کشور را دارد و نه چونان میرزاتقی‌خان امیرکبیر از مزایای صدارت اعظمی در یک نظام سلطنتی برخوردار است. ظریف در این دوساله در کسوت یک مسئول جزء، تنها به تعهدات حرفه‌ای و وعده‌هایش در چارچوب وظایف خود پایبند مانده و هم‌اینک نوبت ماست تا به اعجاز همین تعهّد بی‌دریغ مسئولین جزء ایمان بیاوریم.