[    یادداشتی بر پرونده ویژه دوماهنامه اندیشه پویا در گرامیداشت یکصدمین سالگشت تولد آلبر کامو، فیلسوف و نویسنده فقید فرانسوی    ]

  
http://msanaei.persiangig.com/image/Ardaviraf/Albert-Camus-009.jpg

[   آلبــر کامــــو / منبع: گاردین   ]


"گاهی که در متروی پاریس کار دیگری نمی‌شود انجام داد، به دموکراسی فکر می‌کنم". صریح و سرراست، فیلسوف ما با همین جمله، مقاله‌ی جنجالی‌اش را شروع کرده؛ مثل همان آغاز تکان‌دهنده‌‌ای که در بدو ورود به جهان ملالت‌بار رمان بیگانهاش می‌خوانیم: "امروز مامان مُرد".
امسال یکصدمین سالگشت تولد آلبر کاموست؛ فیلسوف، نویسنده، نمایشنامه‌نویس، روزنامه‌نگار و برنده جایزه نوبل ادبی سال 1957. همین نکته در شرح شخصیت متفاوت‌اش بس که هیچکدام از عناوین فوق را خوش نداشت و بیشتر هنرمند را می‌پسندید؛ کمااینکه در واپسین جملات خطابه دریافت نوبل، آرزویی از زبان همین بُعدِ برجسته‌ترش ابراز کرده بود: "بی‌گمان می‌توان آرزو کرد و من نیز آرزو می‌کنم که آتش [جنگ] ملایم‌تر شود ... اما شاید برای هنرمند، آرامشی جز آنچه در سوزان‌ترین لحظات مبارزه هست، فراهم نیاید. [رالف] امرسون می‌گوید: «هر دیواری، دری‌ست». پس درصدد جستن دری و راه خروجی نباشیم؛ مگر در همان دیواری که در برابرش زندگی می‌کنیم"1.
یازدهمین شماره از نشریه وزین اندیشه پویا، پرونده‌ای را به همین مناسبت تحت عنوان «آلبر کامو: راوی یأس و امید» انتشار داده که در این یادداشت کوشیده‌ام از هر فراز آن دامنی برگیرم و تصویری مختصر از جهان‌بینی این فیلسوف فقید فرانسوی ترسیم کنم؛ فیلسوفی که شاید امروزه ما ایرانیان بیش از همیشه به اندیشه‌هایش نیازمندیم. «دموکراسی، تمرین فروتنی‌ست»، عنوان یادداشتی‌ست از خلال همین پرونده به قلم آلبر کامو و ترجمه خشایار دیهیمی که نخستین جمله‌اش را مَطلع یادداشت حاضرم کردم. این یادداشتِ نسبتاً کوتاه، گرچه زمینه‌ساز مجادلات سیاسی کامو با ژان پل سارتر، فیلسوف و نویسنده هم‌وطن و از دوستان نزدیکش شده بود، اما مقایسه آن با یادداشتی از بابک احمدی، نویسنده و روشنفکر معاصر ایرانی - که در فرازی از همین پرونده کوشیده تا علل رویگردانی‌ شخصی‌اش از موضع سارتر را در همان مجادله سیاسیِ با کامو شرح دهد - خالی از لطف نخواهد بود. اما کامو مقاله‌اش را چنین ادامه داده:
"همان‌طور که خودتان هم می‌دانید، اغتشاشی در اذهان مردم نسبت به مفهوم سودمند دموکراسی وجود دارد؛ و از آنجاکه مایل‌ام با بیشترین تعداد ممکن از مردمْ هم‌سو باشم، به دنبال تعاریفی می‌گردم که برای بیشترین تعداد ممکن از افرادْ پذیرفتنی باشد. البته این کارِ ساده‌ای نیست و من هم ادعا ندارم که به توفیقی رسیده‌ام؛ اما با این‌حال به نظرم به دست دادن تعاریف تقریبی ِ سودمند از این مفهوم، ناممکن نیست. برای پرهیز از اطاله کلام، در اینجا یکی از آن تعاریف را می‌آورم: دموکراسی، تمرین اجتماعی و سیاسی ِ فروتنی‌ست. اجازه دهید توضیح دهم ..."2.
احمدی در شرح شخصیت چندوجهی ِ کامو، با گریزی به زادگاه وی – الجزایر - او را فردی "عمیقاً مدیترانه‌ای" می‌نامد و می‌افزاید: "... گرمای سواحل آن دریا را دوست داشت. آفتاب را، و حس پرشور عشق به انسان را؛ انسان چنانکه هست، در جسمش و تنهایی‌اش و آرزوهایش. همواره به سودای ازیادرفته‌ی جستجوی عدالت اندیشید. در مقام یک فیلسوف، و کماکان [در کسوت] سردبیر [نشریه] کومبا زمزمه می‌کند: "باید همچون یک چریک به عدالت و نیکی خدمت کرد". آرزوی زندگی در زمانه‌ای جالب را داشت. در سخنرانی استکهلم، وقتی جایزه نوبل را گرفت، از زبان فرزانه‌ای مشرق‌زمینی این را گفت. به آرزویش رسیده بود؟ زمانه‌اش جالب بود، اما خالی از اخلاق. خالی از تعهد به انسان. زمانه اقتدار ایدئولوژی‌ها بود که به جای حقیقت سخن می‌گفتند".
اما چنین حقیقتای چیست که کامو گویی آن را یافته بود؟ کامو کوشیده تا در تعریف‌اش از مفهوم دموکراسی، همین سؤال من ِ ایرانی ِ قرن بیست و یکم را پاسخ دهد: "... به نظر من، دموکراسی - چه دموکراسی اجتماعی و چه دموکراسی سیاسی - نمی‌تواند مبتنی بر فلسفه‌ای سیاسی باشد که مدعی دانستن همه‌چیز و تنظیم و تنسیق هر چیزی‌ست؛ درست همانطور که چنین فلسفه‌ای هنوز نتوانسته خودش را بر اخلاقی استوار کند که مطلق و پایدار است. دموکراسی بهترین نظام حکومتی نیست؛ فقط کم‌مفسده‌ترین نظام است. این حکم اکنون که تمام انواع حکومت‌ها را تا حدی تجربه کرده‌ایم، بر ما معلوم شده است".
این تجربه‌ی ناشی از مواجهه با "همه انواع حکومت‌ها" را سید هاشم آقاجری، تاریخ‌نگار و استاد دانشگاه تربیت‌مدرس، طی مصاحبه‌ای که در همین شماره‌ی اندیشه پویا منتشر شده، مختصراً در بستر سپهر سیاسی ایرانِ معاصر ترسیم کرده: "... طبیعی‌ست که وقتی نیرویی در جایگاه اپوزیسیون قرار می‌گیرد، به همان نسبت توجه‌اش به آزادی و حقوق اقلیتْ بیشتر می‌شود. مارکسیست‌ها در سال 58-59 [هجری شمسی] مسأله دموکراسی و حقوق بشر را چندان جدی نمی‌گرفتند؛ چراکه اینها را مقولاتی بورژوایی می‌دانستند. اما بعد که طعم عدم دموکراسی را عملاً چشیدند، به حقوق بشر و دموکراسی گرایش یافتند. برای ما هم همین اتفاق افتاد. برای جناح چپ جمهوری اسلامی هم تا زمانی که در حاکمیت بود، مسأله حقوق بشر و حقوق شهروندی و دموکراسی به یک اولویت تبدیل نشده بود. نان شب نشده بود ... جناح چپ هرچه از حاکمیت دورتر شد و به یک نیروی منتقد و اقلیت بدل شد، به همان نسبت دغدغه‌های دموکراتیکش بیشتر شد. روحانیون مبارز هم همین تجربه را از سر گذراندند. من فکر می‌کنم امروز جناح راست هم در حال از سرگذراندن همین تجربه است. تا روزی که همه به این نتیجه برسند که وجود دموکراسی و قواعد دموکراتیک به نفع همه است"3.
کامو نیز چنین انتفاعی از تجارب زیسته‌ی یک ملت را "برتر از بهشت موهوم" ِ ایدئولوژی‌های شکست‌خورده‌ی قرن بیستم می‌داند و در ادامه‌ی همان یادداشت‌اش می‌نویسد: "... فقط کسانی قادر به ادراک، خلق و حفظ این نظام [دموکراتیک] هستند که می‌دانند همه‌چیز را نمی‌دانند؛ و حاضر نیستند وضع کنونیِ توده را تحمل کنند و هرگز به رنج و بدبختی دیگران رضا نمی‌دهند؛ بلکه برعکس، اجازه نمی‌دهند به نام یک نظریه یا وعده‌ی فرارسیدنِ بهشتی موهوم، بر رنج مردم افزوده شود ... به همین دلیل، دموکرات فردی فروتن است؛ چراکه به میزان معینی از جهل خویش معترف است و متوجه است که تلاش‌هایش ویژگی‌هایی حدوداً مخاطره‌آمیز دارند؛ چراکه او بر همه‌چیز واقف نیست. و چون به این میزان از جهلش اعتراف دارد، پس از نیازش به مشورت با دیگران و تکمیل دانسته‌های خودش با دانسته‌های دیگران غافل نیست".
پرویز شهدی، مترجم نامدار ایرانی نیز در یادداشتی از خلال همین پرونده، تجربه جهل‌ای که گویی کامو در جهانی غیردموکراتیک به چشم خود دیده بوده را در تجربه‌ی استعمار الجزایر و جنگ دوم جهانی خلاصه می‌بیند و می‌نویسد: "... وقتی [کامو] به سرنوشت بشر می‌اندیشید، می‌دید موجود نادانی‌ست که تیشه به ریشه خود می‌زند و نشسته بر سرشاخ، بُن می‌بُرد. پس فایده‌ی قرن‌ها تلاش و کوشش، فرهنگ و هنر، پیشرفت‌های علمی و تمدن‌های شکوفا چه بود؟ که آدم‌ها هرروز سلاح‌های مخرّب‌تری بیافرینند و به کشتار و ویرانگری‌ها وسعت بیشتر ببخشند؟"4
سؤال شهدی مقوله‌ای‌ست که مرتضی مردیها، استاد سابق فلسفه و علوم سیاسی دانشگاه علامه طباطبایی، در خلال مقاله‌ای دیگر از همین شماره اندیشه پویا (اما نه در قالب پرونده یکصدسالگی کامو) به تفصیل بررسی نموده و در آن به نکته‌ای اشاره کرده که برای من ِ خواننده معلوم می‌کند چرا فیلسوفی همچون کامو، در فضای سیاسی متشنّجی که به اندیشه‌اش شکل داد، اولویت نخست دغدغه‌هایش را به خودباختگی فردی انسان‌ها و معناباختگی حیات‌ شخصی‌شان اختصاص داده بوده؛ نه معناباختگی جوامع و حتی نظام‌های فکری و سیاسی معاصرش. مردیها در شرح علل انحطاط اخلاقی بشر در قرن اخیر، گویی از زبان کامو آورده:
"... ابتدا از انسان سخن گفتم تا بعد از حکومت که می‌گویم، کسی گمان نبرد من هم معتقدم «قدرت فساد می‌آورد». هرگز چنین نیست. قدرت، فسادی را که در عموم انسان‌ها به کم و بیش وجود دارد، یعنی میل به اعمال خشونت و اغفال (یا همان زور و تزویر، یا شیری و روباهی) را در رقابت به قصد لذت و افتخار بیشتر، امکان بیشتری به دست می‌دهد. کسی که با امکانات یک کارمند یا کارگر یا چیزی در این حدود، رفتار غیرانسانی و غیراخلاقی دارد (مثلاً به راحتی قواعد اصلی رانندگی را زیر پا می‌گذارد؛ یا وظایف کاری روتین خود را سر‌هم‌بندی و ناقص تحویل می‌دهد، یا هرکسی را که بشود، مسخره می‌کند و می‌آزاد و غیره)، اگر استاندار یا رئیس‌جمهور یا امپراتور یا هر چیزی از این قبیل بشود، فاسدتر نمی‌شود، عوارض اخلاق و رفتار فاسدش بدتر و بیشتر دامنگیر می‌شود؛ به این علتِ ساده که ابزارهای قوی‌تری برای اعمال همان خودخواهی ِ بدخیم سابق در دست دارد و در نتیجه تعداد بیشتری، به میزان بیشتری از او آسیب می‌بینند ... در اینجا ممکن است اعتراض شود که: به جز قرن بیستم، کجای تاریخ شاهد جنگ‌هایی بوده‌ایم که ده‌ها میلیون کشته و کوره‌های آدم‌سوزی و نسل‌کشی‌های میلیونی به جا گذاشته باشد؟ پاسخ این است که بله، از حیث دامنه خرابی‌ها، جنگ‌های قرن بیستم شاید مشابه نداشته، ولی علت این حوادث، قهقرای اخلاقی آدمیان (یا بخشی از آنان) نبوده است؛ علت آن، حریص و رقابت‌خواه و مادی شدنِ بیشترِ آدمیان (یا طبقه‌ای از آنان نبوده است)؛ علت آن، نظام سرمایه‌داری و دولت مدرن و «طبقه سیاسی» یا «طبقه اقتصادی» نبوده است. علت آن «رشد تکنولوژیک و ابزاری» بود که، تقریباً یک‌مرتبه، به اِعمال میلِ رقابت‌جویی و برتری‌خواهیِ آدمی از طریق خشونتْ امکان بسیار بزرگتری داد"5.


http://msanaei.persiangig.com/image/Ardaviraf/FFH.jpg

[   آیا انسانِ قرن بیستم خشن‌تر شده بود؟   ]


آری؛ هرکدام‌مان یک دیکتاتور بالقوه‌ایم، اگر در مصاف با جامعه به جهل خویش اذعان نکنیم و دمادم از حقیقتی مطلق دم بزنیم. آن دانای کلّای که در اوقات خشونت‌مان بی‌محابا حکم هلاکت همه را می‌دهد، قطعاً اگر بر مسندی بنشیند، همان دیکتاتوری خواهد شد که هم‌اینک از حکمرانی‌اش می‌ترسیم. اگر از همین امروز افسار سرنوشت‌مان را به دست مؤلفه‌هایی ورای اختیار خودمان نسپریم، هرگز اسطوره این دانای کل از ذهن‌مان زدوده نخواهد شد - چه وقتی که از ترس حضورش همیشه و همه‌جا در پیله یک سکوت مصلحتی فرومی‌رویم، و چه وقتی که در کسوت یک مسئول، اعتقاد راسخ‌ ناشی از اعتمادمان به همین مصلحت را دستمایه سرکوب منتقدین می‌کنیم. همین نکته هم احمدی را - بابک احمدی را - به دفاع از موضع کامو در جدال سیاسی وی با سارتر بر سر مسأله الجزایر واداشت. او در ادامه‌ی یادداشت‌اش آورده: "... [کامو] حاضر نشد از ترور و خشونتِ جبهه‌ی آزادی‌بخش ملی [الجزایر] دفاع کند و نوشت هیچ‌ شکلی از خشونت، به هیچ دلیلی توجیه نمی‌شود. نوشت این خشونت‌ها نوید آزادیِ در آینده را نمی‌دهند. چند سال پس از استقلال [الجزایر] بود که کودتا علیه بن‌بلا موفق شد؟ چند سال بعد بود که ارتش، انتخابات آزاد را تعطیل کرد، چون از پیروزی تندروان مسلمان به هراس افتاده بود؟ کامو به‌عنوان یکی از واضح‌ترین آواهای اخلاقی قرن به ما گفت نمی‌توان هیچ نهالی را با خون آبیاری کرد".
شاید هم‌اینک بتوان جملات بعدی احمدی را - که پیش‌تر آمد - بهتر متوجه شد که: "... [کامو] آرزوی زندگی در زمانه‌ای جالب را داشت ... به آرزویش رسیده بود؟ زمانه‌اش جالب بود اما خالی از اخلاق. خالی از تعهد به انسان. زمانه اقتدار ایدئولوژی‌ها بود که به جای حقیقت سخن می‌گفتند". اما این حقیقتای که به‌گفته کامو تنها از آنِ همگان است و بس (نه صرفاً یک جماعت خاص)، چگونه در زندگی فردفردمان تجلّی می‌یابد؟ آیا نقصان ناگزیر ِ برداشت فردی‌مان از این حقیقت همگانی، راه به پوچ‌انگاری و خودباختگی در ساحت حیات روزمره نمی‌برد؟ احمدی هم تأکید کرده که: "... از نظر کامو، دنیا و زندگی انسان، معنا، هدف و توجیهی بیرونِ خود، در جایی فراتر از خود، ندارد. از این‌رو طلب چنان معنایی نیز بیهوده و پوچ است. انسان باید خود به زندگیِ خود معنا بدهد؛ هر روز".
گفته‌های کاترین کامو، فرزند این فیلسوف و روشنفکر فقید هم - طی مصاحبه‌ای که در خلال یادداشت‌های پرونده اندیشه پویا به چشم می‌خورد - شاهدی بر این مدعاست، که کامو - به قول احمدی - "با هر تصمیم‌اش، هر عمل‌اش، و هر سطری که نوشت، به زندگی خودش معنا داد". کاترین در وصف پدرش گفته: "کامو انسانی اطمینان‌بخش، مُنصف، جدی، بااخلاق و مهربان بود. او ما را در مقابل مایی قرار می‌دهد که هستیم. در مقابل آنچه انجام داده‌ایم. او آنچه را که فکر می‌کنیم، مورد پرسش قرار می‌دهد. او به من یاد داد که دروغ نگویم. معتقد بود دروغ زندگی را می‌کُشد. می‌گفت ما آزاد و مسئول‌ایم و معلوم است که چنین وضعیتی ملال‌آور است. برای همین است که بیشترِ مردم تمایلی ندارند آزاد باشند. اما آزادیِ بدون مسئولیت هم وجود ندارد. در غیراینصورت، جز انگل چیز دیگری نیستیم"6.
اما چگونه آن معنایی که از لحظه‌لحظه زیستن‌مان حاصل آورده‌ایم، در بستر یک جامعهْ قوام و دوام می‌یابد؟ ژان ایوگرن، تدوین‌گر دایره‌المعارف آلبر کامو در گفتگوی اختصاصی‌اش با اندیشه پویا، ضرورت پایبندی به گفتگو را ترجیع‌بند تجارب افرادی می‌داند که رویهمرفته یک نظام دموکراتیک را شکل می‌دهند: "توصیه‌ها و حرف‌های کامو درباره ضرورت گفتگو و تکثّر، بی‌نظیر است. کامو گروه‌ها را دائماً به گفتگو دعوت می‌کرد. بسیاری از نویسنده‌های امروز الجزایر، در دعوت به دیالوگ، با کامو مشترک‌اند. از همین‌رو هم امروزه شخصیت‌های داستان‌های کامو و موقعیت‌ آنها را با نیم‌نگاهی به دموکراسی و وضعیت انسانی و ضرورت گفتگو بررسی می‌کنند"7.

حال شاید از رهگذر جملگی مقدمات فوق، بهتر بتوان پایان‌بندی مقاله کامو در شرح معنای دموکراسی را بهتر فهمید: "... دموکراسی ِ واقعی همیشه به بنیان‌ها نظر دارد؛ چراکه مفروض‌اش این است که هیچ حقیقتی در قلمرو آن مطلق نیست و افزودن تجارب بشری بر هم، سبب تقریب به حقیقت می‌شود که این بسی گران‌تر از هر آموزه‌ی منسجم اما نادرست است. دموکراسی، مدافع اندیشه‌های انتزاعی یا فلسفه مُشعشع نیست؛ بلکه مدافع دموکرات‌هاست با این فرض که خودِ آنها می‌توانند بگویند بهترین راه ضامن دفاع از آنها چیست. من کاملاً واقف‌ام که حتی چنین درک و برداشت دوراندیشانه‌ای از دموکراسی هم خالی از خطر نیست. من کاملاً واقفم که اکثریت می‌تواند درست همان‌جایی که اقلیتْ راه درست را نیک می‌بیند، بر خطا برود. برای همین است که می‌گویم دموکراسی بهترین نظام حکومتی نیست. اما بایستی مخاطرات این درک و برداشت از دموکراسی را با مخاطرات آن درک و برداشت‌های دیگری سنجید که از فلسفه‌های سیاسی نشأت می‌گیرند که همه‌چیز را به نفع خود تفسیر می‌کنند. تجربه به ما می‌آموزد که بهتر است اندکی آهسته‌تر برویم تا مبادا سیلاب خروشانْ ما را با خودش ببرد. تازه با این فروتنی، صدای اقلیت هم به گوش می‌رسد و عقایدش به حساب آورده می‌شود. برای همین است که می‌گویم دموکراسی کم‌مفسده‌ترین نظام حکومتی‌ست".
لذا شاید بتوان گفت که تبلیغ و تبیین آزادی فردی‌مان در یک جامعه دموکراتیک، به یک اعتبار همان زکات آزادی‌ست؛ مسئولیتی‌ست که کامو آن را شرط معنابخشی به زندگی‌ فردفردمان قلمداد کرده؛ چراکه "در غیراینصورت، جز انگل چیز دیگری نیستیم".

پی‌نوشت:
http://msanaei.persiangig.com/image/Ardaviraf/AP11.jpg

1-    «آلبر کامو، دوست بازیافته»؛ بابک احمدی،                       دوماهنامه اندیشه پویا، سال دوم، شماره 11 (مهر و آبان 92)
2-    «دموکراسی، تمرین فروتنی‌ست»، آلبر کامو، ترجمه خشایار دیهیمی، ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
3-    «هاشمی گفت همه‌تان را بازداشت می‌کنند: گفتگو با هاشم آقاجری»، رضا خجسته‌رحیمی، امیرحسین بلالی، ــــــــ
4-    «دگردیسی قهرمان»، پرویز شهری، ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
5-    «جنگ‌های جهانی در قرن نوزدهم اتفاق افتاد»، مرتضی مردیها، ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
6-    «جنگ تن‌به‌تن با «آدم اول»»، کاترین کامو، ترجمه فرنگیس بیات، ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
7-    «کامو را چه به پانتئون؟»، گفتگو با ژان ایوگرن، فرنگیس بیات، ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ