از فراز «واحهای ظریف»
چند روز پیش، با مرور خاطرات کوتاه سرهنگ Ron Garan (از فضانوردان فعلی ساکن ایستگاه فضایی بینالمللی – ISS)، هوش از سرم رفت و چندی مانده به افطار، از روی ایوان حیاط، آسمان عجیب و آبی بالای سرم را طور دیگری دیدم. این جملاتش را بخوانید: «... معمولاً هر وقت از دریچه [ایستگاه فضایی] قدم به بیرون میگذارم، مایک (اشاره به «مایکل فوسام»، از دیگر فضانوردان آمریکایی مستقر بر ایستگاه فضایی) به من میگه: «هی رونی! پایینو نگاه نکن!». این بار اعتنایی بهش نکردم و گفتم: «هی مایک! پایینو نگاه کن ... باهاما زیر پامونه ... باورش سخته که سیارهمون چقدر قشنگه».
تازه توصیفات گاران از طلوعی که به اتفاق مایکل فوسام از فضا دیدهاند، بماند برای بعد؛ برای وقتیکه ترجمهام از تمام متن خاطراتش از آخرین روزهای الحاق شاتل فضایی آتلانتیس به ISS اتمام یابد و راحت انتشارشان دهم. متنی که البته عمومی بود، اما مزهاش از دید من طور دیگریست؛ چراکه گاران، خودش از ترجمه نوشتارش به فارسی ابراز خوشحالی کرده و از من تشکر کرده است! امروز ران گاران، از فراز نمیدانم کجای سیارهمان، برایم نوشت:

Ron Garan، برای عکاسی از سرامیکهای حرارتی شاتل فضایی آتلانتیس آماده میشود، تا در صورت بروز هرگونه نقصی در آنها حین پرتاب، آن را به مرکز کنترل پرتاب (در شهر هوستون تگزاس) اطلاع دهد. آتلانتیس، با درهای گشودهاش در جریان مانور مداری، از دریچه پنجره کوچک روبروی گاران، بر فراز ابرهای زمین و آبی دریا پیداست. ساعاتی پس از ثبت این عکس، آخرین الحاق یک شاتل به ایستگاه فضایی بینالمللی صورت گرفت / عکس از ناسا
«احسان، خیلی خوشحالم و مفتخرم به اینکه قراره نوشتههامو ترجمه کنی. ازت میخوام خوانندههاتو به پیوستن به بنیاد Fragile Oasis («واحهای ظریف») تشویق کنی (که توضیحاتش البته بماند برای بعد). من عکسای زیادی از اون مناطق زمین که خوانندههات روشون زندگی میکنن دارم. پیامی هم که ما از اینجا براتون داریم اینه که ما همگیمون توی این دنیا روی فضاپیمای واحدی جمع اومدیم که بهش میگیم «زمین»؛ که ما همهمون توش با هم هستیم؛ که ما همهمون یه خونوادهایم. ممنونم ازت / ران».
*پینوشت:
عکسی از راهپیمایی فضایی گاران بر فراز خلیج فارس / منبع: ناسا - Michael Fossum