سه پرده از حکایت «کاف»
"کجای اطلس تاریخْ تو میخواهی
به آبِ حرف بشویی،
و قصر قیصر را
و تاج خاقان را؟"
و تازیانه فرود آمد
و باز شِکوه نکرد.
از محاکمه فضلالله حروفی
محمدرضا شفیعی کدکنی
1.
حدود سه سال پیش که در خانقاه و بقعهی متروک میرشمسالدینْ پَرسه میزدم، نمیدانم چشم خودم این کتیبهی خسته را گرفت و یا که دوستم اتفاقاً آن را نشانم داد. هرچه بود، این کاف کوفی ِ آبی، لابلای چنین زوالی، آن بالا به هیچ عنوان توقّع تماشا را نداشت. راستش از مِکنت میرشمسالدین، داماد خواجه رشیدالدین فضلالله (همان وزیر معروف سه پادشاه ایلخانی – غازانخان، الجایتو و ابوسعید)، امروزه فقط ردّی از غبار مانده؛ غباری که کلیدش پیش ِ بقّالی ِ نبش خانقاه بود و از جنگل اسلیمیهای گِلینی که روزگاری در آن گم میشدهای هم بوتههای تُنُکی مانده بود و صدای باد.

2.
طلوع سلسلهی ایلخانان، مقارن بوده با حملهی هلاکوی مغول به بغداد و شکست مستعصم عباسی. خواجه رشیدالدّین فضلالله، در کتاب جامعالتواریخ و ذیل فصل داستان هلاگوخان ماجرای فتح بغداد را به دقت روایت کرده. هلاکو تا پیش از فتح قلاع اسماعیلیه، از مستعصم خواسته بوده لشگری را به کمکْ بفرستد و چون خلیفه از این خواستهْ سربازمیزند و به تعاقبش هلاکو هم الموتْ را فتح میکند، پیغامی به خلیفه میفرستد و برایش خط و نشان میکشد که بدان "از عهد چنگیزخان تا امروز از لشکر مغول بر عالَم و عالمیان چه رفته است، و با خاندان خوارزمشاهیان و سلجوقیان و ملوک دَیالمه و اتابکان و غیر ایشان ... و دربِ بغداد بر هیچیک از آن طوایف بسته نبود و در آنجا تختگاه داشتند. با وجود قدرت و تواناییای که ما راست، چگونه [این در] بر ما بسته شود؟"
اما خلیفه در پاسخ، به پیامی کوتاهْ اکتفا کرده، مینویسد: "همانا شهزاده نمیداند که از خاور تا باختر و از شاه تا گدای و از پیر تا برنا که خداپرست و دیندار است، تمامتْ بندهی این درگاهاند و سپاه من؟ راهِ دوستی سپَر و به خراسان بازگرد! ... هر پادشاه که قصد خاندان عبّاسی و دارالسّلام ِ بغداد کرد، عاقبتِ وی وخیم گشت ... بنایِ این دولتخانه به غایتْ محکم افتاده است و تا قیامتْ پایدار خواهد بود ... پادشاه را قصدِ خاندان عبّاسی اندیشیدنْ مصلحت نیست. از چشمِ بدِ روزگارِ غدّار بیندیشد" ... از آن سخنان، خشم هولاگو زیادت شد و رسولان را بازگردانید و گفت: اگر بر سپهری، به زیر آرمت؛ به ناکامْ در کام ِ شیر آرمَت."
"... در بیست و دوم محرّم، جنگ آغاز کردند، و تا شش روزْ جنگِ سخت، دنباله داشت ... خلیفه چون چارهای دیگر ندید، روز چهارم صفر 656 ه.ق. با هر سه پسر خود – ابوالفضل و ابوالعبّاس و احمد – بیرون آمد و سه هزار کس از سادات و ائمه و قضات و اکابر و اعیان شهر با وی بودند. هولاگوُ به دیدنِ او هیچ خشم ظاهر نکرد و از خلیفه با خوشرویی احوال پرسید، و آنگاه گفت بگو تا مردم شهر سلاح از کف بگذارند و بیرون آیند تا آنان را شماره کنیم. خلیفه به شهر فرستاد تا ندا زدند که مردمْ سلاح بیندازند و بیرون آیند. اهل شهر گروهگروه سلاح انداخته بیرون آمدند، و مغولان ایشان را به قتل میآوردند ... چهارشنبه هفتم صفر، ابتدایِ قتل و غارت عام بود و لشکر به یکباره در شهر رفتند و تر و خشک همیسوختند ...".
3.
در این بحبوحه، جمالالدین یاقوت مستعصمی، خطاّط بزرگ آستان مستعصم و از اعاظم عرصهی نگارش ثلث، در مسجدی پناه گرفت. حاج میرزا عبدالمحمدخانِ ایرانی، در کتاب پیدایش خط و خطاطان، در اینباره مینویسد:
"هلاكوخانِ مغولی با آن فضايل، وحشيانهْ به بغداد وارد شد و تيغ ِ بیدريغ در ميان پير و برنا نهاد و جویهای خون در خيابانها و كوچههای بغداد بگشاد. ياقوت از خوف جانْ فرار، و در بيرون بغداد به يكی از مساجد مخروبه پناه برد و در منارهی او جای گزيد و چون قلم و مركبْ همراه داشت و كاغذ همراهش نبود، دستار خود را بگشاد و به منار بست و بنای كتابی را گذارْد و يک كاف كوفی در روی پارچهی مربوطه نگاشت كه پهنای او دو وجب بود! ... در آن حال كه اشتغال به تحرير بود، يک از شاگردان او كه از مكانِ مخفی ِ او آگهی داشت، به نزدش آمد و گفت چه آسودهای و بیخبری كه خون و دمانِ بیگناه، مانند سيلی كه از نشيب به فراز آيد، همين قِسم در كوچههای بغداد در جريان است! و در هر گوشهاش از كُشتهها پُشتهها موجود شده! و در تمام بغداد يک عمارت و خانهی معمور باقی نمانده! ياقوت در جوابش گفت: ای يار عزيز، خموش باش كه کافی نوشتهام كه به روی زمینْ بیارزد، چه رسد به بغداد!"
*
آن روز، در گوشهای از بقعهی متروک میرشمسالدین، داماد خواجه رشیدالدین فضلاللهِ همدانی، دولتمرد منتخب دستگاه هلاکو و وزیر تازهمسلمان سه شاه بعدیِ ایلخانان، فقط یک «کاف» کوفی بود و صدای باد و آوار آفتاب.پاییز 89
ذیحجه 1430
[ قبلهالکتاب، جمالالدین یاقوت مستعصمی، مشغول مَشّاقی ِ «کاف» در هنگامهی فتح بغداد.
(بریدهای از یک مینیاتور ایرانی ِ مربوط به قرن هفتم هجری) ]
منابع:
جامعالتواریخ، خواجه رشیدالدین فضلالله، صص. 1003-1004
تاریخ جهانگشای جوینی، جلد سوم، رسالهای منسوب به خواجه نصیرالدین طوسی، صص. 290-289
پیدایش خط و خطاطان، عبدالمحمد ایرانی، ابن سینا (1346)، ص. 241
+ نوشته شده در ۱۳۹۲/۰۵/۰۹ ساعت 11:15 AM توسط ارداویراف
|